|
کتاب پیامبرو دیوانه جبران خلیل جبران کتاب جالبی است که در مورد موضوعات مختلف زندگی به صورت داستانهای کوتاه مطلب نوشته و بعضی از داستان های این کتاب فوق العاده تامل برانگیزو خواندنی است . پیشنهاد میکنم بخونیش.
داستان های قشنگی در این کتاب هست ولی این یکی در عین سادگی و حتی بیمزگی به نظرم فوق العاده مفهوم زیبا و معنوی دارد .دوست دارم بدونم شما از این داستان چی برداشت میکنید.
یکروزسگ دانایی از کنار یک دسته گربه میگذشت وقتی دید که گربه ها سخت با خود سرگرم هستند و اعتنایی به او ندارند،ایستاد،انگاه از میا آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت:
ای برادران دعا کنید،هرگاه دعاکردیدو دعاکردید، آنگاه یقین پیدا کنید که باران موش خواهد آمد
سگ چون این رابشنید در دل خود خندید و از آن ها روبرگرداند و گفت ای گربه ها ی کوروابله، مگه ننوشته اند و مگرمن و پدرانم ندانسته ایم که آنچه به ازای دعا و ایمان و عبادت از اسمان میبارد موش نیست بلکه استخوان است.

|