|
زندگی را می شود زیبا دید می شود از بند نومیدی رهید
میشود تا کوچه باغ های امید یک نفس با پای درزنجیر دوید
میشود در لا به لای خنده ها گریه های نا امیدان را شنید
میشود آسوده در گلزار عشق دسته دسته غنچه لبخند چید
میشود در راه اهداف سپید جان و دل را کرد فدا و شاد بود
میشود در پرتو خورشید مهر اشک غم را از نگاه عمر زدود
میشود در پهنه خشک کویر همچو تندر مظهر فریاد بود
میشود در متن خواب همرهان دیده ای بیدار در بیداد بود
میشود اشک غم از چشم یتیم با دو دست مهربان آرام زدود
میشود در غربت سنگین شهر شاعرانه از غم دلها سرود
عسگر رشیدی |